درد دل

نمیدونم از چی بنویسم نمیدونم از چی بگم نمیدونم چطور بگم از این همه تنهایی از این همه درد از زندگی مسخره که ما ادما رو به مسخره گرفته

اصلا فکر نکنم با نوشتن دردای من کم بشه تنهاییام کم بشه

آخه دردام اونقدر زیاده که با نوشتن کم نمیشه ...

اصلا زندگی چیه؟واقعا زندگی چیه چرا همه درد دارن؟چرا باید همه یه مشکل تو زندگیشون داشته باشن؟واقعا همه از زندگی خسته ان من که از همه بدترم بعضی وقتا میشنم و ساعتها فکر میکنم به همه چیز خودم به خودم میگم واقعا وجودم تو این دنیا چه ارزشی داره؟به چه دردی میخورم؟شاید چون هدفی تو این دنیا نداریم به همین دلیل هم زندگی برامون پوچ و بی ارزشه

نمیدونم. وقتی که کوچیک بودم همیشه آرزو داشتم بزرگ بشم بزرگ شدنو دوست داشتم ولی حالا چی؟از بزرگ شدنم چه خیری دیدم از همون روزی که به دنیا اومدم تنهاییم باهم بوده تنها بودن خیلی سخته خیلی

تنهایی برا هر کی یه معنی داره معنی تنهایی واسه من یعنی کسی از وجودت خوشحال نباشه یعنی طرف هرکس که بری ازت دور بشه یعنی فقط یکی باشی

ثانیه ها و دقیقه ها و ساعت ها و روزها و سالها از عمرم گذشت ولی باز هدفی تو زندگیم ندارم زندگی خیلی برام پوچه هر وقت که یخورده روی خوش بهم نشون میداد و تا میخاستم طعم شیرنشو بچشم بعدش خراب میشد نمیدونم چرا؟شاید مقصر اصلی خودم باشم شاید خیلی خوش خیال بودم شاید زندگی رو خیلی ساده گرفتم آخه خیلیا بهم میگن تو خیلی بی خیالی خوش بحالت

بهر حال تو زندگی تکراری و بی معنی فقط منتظر یک چیزم اونم مرگه شیرین ترین چیزی که میخام آزادی روح از زندان تن

خسته ام از این زندان که نامش زندگیست

پس قشنگی های دنیا ماله کیست؟

باختیم در عشق اما باختن تقدیر نیست

ساختیم با درد تنهایی مگر تقدیر چیست؟

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
حسین

حکمت وزش باد رقصاندن شاخه نیست امتحان ریشه هاست