زن

من زنم...
و به همان اندازه که از هوا سهم میبرم که ریه های تو!
درد آور است که من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم بیشتر از افکارم به چشمهایت می آید
تاسف بار است که باید لباسهای تنم را به میزان ایمان تو تنظیم کنم


/ 29 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
zahra

تو می دانی آن ها که از چشم می افتند دقیقا کجا می افتند ؟ چندیست دنبال خودم می گردم …

zahra

سَـــرسَـــری رد شـــو ، و .. زنـــــدگـــــی کـن ! دقّــــت ، دق اَت مــــی دهـــــد !

zahra

آپم ومنتظر حضورت[قلب]

zahra

برای هر اتفاقی می توان پاسخی یافت جز برای رفتن های نابهنگام … شاید رفتن خود پاسخ یک اتفاق است و هیچکس نمیداند جز آنکه رفته است !

zahra

خدایا در ۲راهی زندگی ام تابلوی راهت را محکم قرار بده ، نکند که با نسیمی راهم را کج کنم !

zahra

قطاری سوی “خـــــــــدا” میرفت، همه مردم سوار شدند…. به بهشت که رسیدن همه پیاده شدن… و فراموش کردن که مقصد “خدا”بود نه بهشت…!!!

سونیا

و زن بودن هم بوی نا گرفته وقتی مرد ها تنها مذکرند..

زهرا

جیگرررررررررررررتو عشقم[دلشکسته]

بچه یتیم

اكنون نزدیكتر بیا و گوش كن به ضربه های مضطرب عشق كه پخش می شود چون تام تام طبل سیاهان در هوی هوی قبیله اندامهای من من ،حس می كنم من می دانم كه لحظه آغاز كدامین لحظه است اكنون ستاره ها همه با هم همخوابه می شوند من در پناه شب از انتهای هر چه نسیم است ،می وزم من در پناه شب دیوانه وار فرو می ریزم با گیسوان سنگینم،در دستهای تو و هدیه می كنم به تو گلهای استوایی این گرمسیر سبز جوان را با من بیا با من به آن ستاره بیا به آن ستاره كه هزاران هزار سال از انجماد خاك ،و مقیاس های پوچ زمین دوراست و هیچكس در آنجا از روشنی نمی ترسد من در جزیره های شناور به روی آب نفس می كشم من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم كه از تراكم اندیشه های پست تهی باشد با من رجوع كن به ابتدای جسم به مركز معطر یك نطفه به لحظه ای كه از تو آفریده شدم من نا تمام ماندم از تو... ((قسمتی از شعر فروغ فرخ زاد))

یاسیاس

بسیار زیباااا [گل]